-به نام خدا-
من غریبه نیستم...مدتهاست لابه لای این این واژه ها و صفحه ها پی خودم می گردم...پی چیزی که تنهایی هایم را پر کند...
و نمیابم...هیچ گاه...از اینجا که بروم باز تنها هستم...من همیشه من هستم...و من همیشه تنهاست...
و این هم هنرمندی جدیدم ـتمام یادداشتها آرشیو شدند...آرشیوهایی که در دسترس نیستند...
همیشه در پی تغییر بوده ام و هستم...و این روزها در حال مقدمه چینی برای شاید بزرگترین تغییر در زندگیم...تغییری که شاید واقعا" احتیاجی به تغییر نداشته باشد...بنا داریم با هم یکی شویم...
و یکی شدن می تواند سخت ترین کار باشد...چون من همیشه من هستم...و ما بودن شاید به همان سادگی که تصور می کنم نباشد...
می خواهم از جایم بلند شوم...البته زمین نخورده ام...شاید فقط خمیده و خمور بوده باشم...شاید هم زمین که هیچ...ته چاه افتاده بوده باشم...فرقی نمی کند...برای ادامه دادن همیشه فرصت هست...امروز خندیدم...شیطنت کردم...عصبانیت ها و خشم ها و غصه ها و نگرانی های چند روزه را کنار گذاشتم و از این کارم حسابی خوشم آمد...
برای خودمون یه خونه ساختیم...نزدیک بود نابودش کنم...اما خدا رو شکر هنوز برجاست...
وای خدای من...واقعا" خوشحالم که هنوز پابرجاست...
کارهای زیادی دارم که باید بکنم...چند روزی فرصت دارم برای جبران حداقل کمی از کمبودها...می توانم...ناامید نیستم...سردی هوا ارامم می کند...با تمام سختی اش دوستش دارم این خنکا را...همیشه دوستش داشته ام...
...
نوشته شده توسط خانم کوچولو در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 ساعت 23:40 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

دلتنگم!...
راه خونه كدوم طرفه؟...
گم شده ام توي خاطره هام!...
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY